تبليغاتX
فریادخاموش
به دنبال پاسخ يك چرا؟ هستم
 تهيه شيريني نوروز در اسارت

نوروز كه مي‌آمد بچه‌ها به ياد روزهايي كه در كنار خانواده، سال نو را جشن مي‌گرفتند به تكاپو مي‌افتادند تا لشگر يأس و نااميدي آن‌ها را محزون و افسرده نكند. بچه‌ها مقدار زيادي آب را با مقداري شكر قاطي مي‌كردند و به جاي شربت به هم تعارف مي‌كردند تا آن روز را با خوشي آغاز كنند. برادري داشتيم به نام عمو جليل اخباري كه ظاهرا سررشته‌اي از شيريني‌پزي داشت. او ضمن تهيه‌ شير خشك و چند عدد كاكائو از فروشگاه و جوشاندن و قاطي‌كردن آن‌ها با آب و شكر، مشغول درست‌ كردن نوعي شيريني مي‌شد. بچه‌هاي ديگر كه در كار حلب‌بري تبحر داشتند، از حلب‌هاي خالي روغن، سيني‌هاي مستطيل‌شكلي درست كرده تا عمو جليل مايع كاكائويي خود را توي آن‌ها ريخته و آماده بردن كند.

عموجليل با ظرافت خاصي كاكائوي سرد و سفت‌شده را به شكل لوزي مي‌بريد و اتاق به اتاق بين بچه‌ها مي‌گرداند و به آن‌ها تبريك مي‌گفت. بعدها كه فروشگاه، اجناس متنوع‌تر از جمله شيرعسل آورد، شيريني‌هاي ما نيز متنوع‌تر شد.

|+| نوشته شده توسط ناصر ملائي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386  |
 براي مجيد...
از ماشين پياده شدند و به طرف سنگر راه افتادند. خيلي خسته بودند. از دو روز پيش درگيري شديدي با عراقي‌ها داشتند. چشمانشان از فرط بي‌خوابي قرمز شده بود.

دم در سنگر كه رسيدند مجيد نگاهي به پشت سرش كرد و گفت: عجب درگيري بود. ولي خودمونيم هر چند تو اين درگيري چند تا از همسنگران ما هم شهيد شدند اما خب درسي بهشون داديم كه فراموش نكنند.

داوود هم گفت: آره درسته ولي دوستاي خوبي هم از دست داديم.اجمد را يادت هست همش مي‌گفت: من تا كربلا را زيارت نكنم برنمي‌گردم. البته خوش به حالش. شهيد شد و پيش شهيدان كربلاست يعني مي‌شه ما هم... مجيد كه با شنيدن نام كربلا انگار آتشي در دلش شعله‌ور شده بود حرف‌هاي داوود را قطع كرد و سري تكان داد و گفت: آره مي‌شه مي‌شه و بعد به طرف سنگر به راه افتاد.

داوود كه قمقمه‌ آبش را زير تانكر آب گرفته بود به مجيد گفت: چي شد مگه نگفتي خيلي تشنه‌اي؟ بيا آبش خنكه. مي‌چسبه... باشه برو سنگر برات مي‌آرم.

داوود آبي هم به صورتش زد و گفت: خدايا به حق لب‌هاي تشنه حسين قسمت مي‌دهم ما را شرمنده كربلا نكن. خودت ميداني‌ كه چقدر دوست دارم سيدالشهدا را زيارت كنم يعني مي‌شه؟. علي، يكي از همسنگران داوود و مجيد كه حال و هواي داوود را ديده بود نزديكش آمد و گفت: به‌به. رودل نكني اخوي. فكر كردي كربلا رفتن به همين سادگيه؟ بيا بيا بريم پيش مجيد. توي سنگر تنها نشسته.

وارد سنگر كه شدند ديدند مجيد گوشه‌اي نشسته و اشك مي‌ريزد. داوود كه تعجب كرده بود به شوخي گفت: مجيدجون به پا ريا نشه. بابا چقدر اشك مي‌ريزي؟ ما شنيده بوديم رزمنده‌ها شيران روز هستند و زاهدان شب، ولي نمي‌دونستيم اين جا هم مي شه از تك ماده استفاده كرد. نكنه تو برعكس هستي و خنده‌اي كرد.

علي وقتي ديد داوود سر به سر مجيد گذاشته است، گفت: وقت گير آوردي؟ به جاي اين كه مزه بريزي ببين چيزي براي خوردن داريم و رفت كنار مجيد نشست.

مجيد يه كم جابجا شد و گفت: ببخشيد علي‌جان. من همسنگر خوبي براي شما نيستم همش اذيتتون مي‌كنم. علي در حالي كه قمقمه آب را به دست مجيد مي‌داد گفت: نه مجيدجان اين حرف‌ها چيه؟

علي براي اين كه مجيد را از اين حال و هوا بيرون بياورد گفت: راستي مجيد از مصطفي خبر نداري؟ مجيد گفت: خبر كه چه عرض كنم اما بعد از اين كه يكي از پاهايش قطع شد بردنش عقب چطور مگه؟.

علي تبسمي كرد و گفت: مي‌بيني؟ اينم از مصطفي كه رفيق نيمه‌راه شد. آخه مي‌دوني چيه، قرار بود وقتي مرخصي گرفتيم ما را دعوت كند خونشون تو مشهد. هم زيارت بود و هم سياحت.

حرف‌هاي علي كه به اينجا رسيد مجيد از سنگر بيرون زد. علي كه دستپاچه شده بود گفت: اي بابا مجيدجون باز هم ناراحت شدي. ديگه چيه؟ببينم نكنه، نكنه مصطفي چيزيش شده نكنه شهيد... يه چيزي بگو آخه.

داوود از پشت سر آمد و يواشكي تو گوش علي گفت: من مي‌دونم چرا ناراحت شد. اونم خيلي خاطرخواه امام رضا (ع) است هميشه مي‌گويد دوست دارم قبل از شهادت آقا را زيارت كنم.

آن روز گذشت. نزديكي‌هاي صبح بود كه خبر دادند نيروهاي عراق پاتك زده‌اند. مجيد هم به همراه ديگر بچه‌ها سوار ماشين شدند و به طرف درگيري به راه افتادند. درگيري هر لحظه شديدتر مي‌شد. يكي از آرپيجي‌زن‌ها رفت بالاي خاكريز كه تانك‌ عراقي را منهدم كند مورد اصابت تير دشمن قرار گرفت و افتاد. مجيد كه اين صحنه را ديده بود امدادگر را صدا زد و خودش هم رفت به كمك آرپيجي‌زن مجروح. بعد از مداواي سطحي آرپيچي‌زن بود كه به مجيد و چند تا از بچه‌هاي ديگر مأموريت داده شد براي سد كردن راه تانك‌ها جلوتر بروند.

علي و داوود كه ديدند مجيد مي‌خواهد جلو برود به شوخي گفتند: مجيدجان بپا ريا نشه. تانك كم بزن ولي خوب بزن كه راهشون بسته بشه.

... تانك‌هاي عراقي ناچار مجبور به عقب‌نشيني شدند. اما از مجيد و چند تا از بچه‌هاي ديگري كه جلو رفته بودند خبري نشد. علي و داوود و يكي از امدادگران خودشان را به محل استقرار آنها رساندند تا خبري به دست بياورند. گلوله يكي از تانك‌هاي دشمن نزديك آنها اصابت كرده بود. سه تا از بچه‌ها شهيد شده بودند و يكي هم مجروح.

علي به محض رسيدن به موقعيت مورد نظر، اتفاقي كه افتاده بود را باور نمي‌كرد. در حالي كه اشكي كه از گوشه چشمش جاري شده بود را پاك مي‌كرد، گفت: داشتيم مجيدجان؟ تو هم كه رفيق نيمه‌راه شدي...

داوود هم سرش را بر سينه مجيد گذاشته بود و با گريه مي‌گفت: آخه اين انصافه. تو هم كه رفتي پيش مصطفي. پس من چي...

بر اثر يك اتفاق سهوي، پيكر مجيد به جاي انتقال به تهران به مشهد منتقل شده بود و اين گونه بود كه مجيد هم امام رضا (ع) را زيارت كرد و هم امام حسين (ع) را.

|+| نوشته شده توسط ناصر ملائي در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 نهمين جشنواره خبرنگاران و نويسندگان مطبوعات دفاع‌مقدس برگزار شد
مراسم اختتاميه نهمين جشنواره خبرنگاران و نويسندگان مطبوعات دفاع مقدس ( يادواره روزنامه‌نگار شهيد سيدحسن شاهچراغي) در مركز فرهنگي سيدالشهداء تهران با معرفي و تقدير از برگزيدگان به كار خود پايان داد.

بيانيه هيات داوران و اسامي برگزيدگان به شرح زير اعلام شد:

نهمين جشنواره خبرنگاران و مطبوعات دفاع مقدس در فضاي سرد بهمن ماه 86 با آثار فراواني كه از سراسر كشور به آشيانه مي‌آمدند گرم شد. آثاري كه چون پروانه‌هاي بال سوخته از هر سو به گرد شمع نهمين جشنواره جمع آمدند.

اين سال سال ديگري بود. آثار ناب جشمان ما را تر كرد و انبوهي آن حيرتمان را افزود. صف پرنده‌هاي كاغذي اين بار رنگ و بوي ديگري افتاده بود و كار به آنجا رسيد كه ديدگان داوران از آنها به تحير مانده بود. هيات داوران اين اتفاق را به فال نيك گرفته و در يك برنامه فشرده در ميان اين مرغزار بي‌انتها چشم دوانيد تا گلهاي زيباتري را انتخاب نمايد.

معرفي رتبه‌هاي نخست:

هيات داوران در بخش يادداشت: رتبه اول را به يادداشت «داستان جنگ» به قلم احمد دهقان منتشر شده در روزنامه‌ خراسان اعطا كرد.

در بخش گفتگو: گفت‌وگو «با خويش پيش از شهادت» اثر شهيد محمدرضا ناصريان منتشر شده در روزنامه كيهان به كوشش محمد صرفي حائز رتبه اول شد.

در بخش مقاله: رتبه اول به مقاله «فرماندهان دفاع مقدس و نبوغ نظامي» اثر مشترك علي سجادي و علي حسيني احمدي منتشر شده در مجله صف اعطا شد.

در رشته خاطره: رتبه اول به خاطرات سيدعلي اكبر مصطفوي با نام «زنده در هميشه تاريخ» به قلم ناهيد خدايي منتشر شده در ويژه‌نامه سرو روزنامه جوان اعطا شد.

در بخش گزارش: گزارش «عشق را جرعه جرعه نوشيدند» كار بنفشه سام گيس منتشر شده در روزنامه اعتماد بنا به نظر هيات داوران حائز رتبه اول شد.

هيات داوران – رتبه دوم در رشته‌هاي ذيل را به اين ترتيب اعلام نمود:

بخش يادداشت: يادداشت «به ياد شهداي گمنام» چاپ شده در همشهري جمعه اثر زهرا ابوعلي

در بخش گفت‌وگو اثري حائز رتبه دوم نشد.

در بخش مقاله: مقاله «سرگرداني پرونده خسارات ايران از جنگ تحميلي» اثر زينب ملكي از خبرگزاري مهر.

در بخش خاطره: «رمضان چگونه در اسارت مي‌گذشت» خاطرات جانباز آزاده ابوالقاسم رضايي چاپ شده در مجله اطلاعات هفتگي به قلم علي اشرف خانلري.

در بخش گزارش: گزارش «پدر، عشق، پسر» چاپ شده در همشهري محله 12 به مريم شريفي

رتبه سوم آثار برگزيده بنا به آراي هيات داوران بدين شرح است:

در بخش يادداشت: دو يادداشت «چشم‌هاي نمناك» به قلم بهناز ضرابي زاده چاپ شده در نشريه تكريم بنياد شهيد استان همدان و «چه مال من نيست» چاپ شده در نشريه شاهد جوان به قلم حسين آدينه.

در بخش گفت‌وگو: گفت‌وگويي با عنوان «پروازي خارج از ميدان جنگ» چاپ شده در نشريه شاهد جوان اثر مهدي بيات.

هيات داوران در اين بخش از علي شيرين به خاطر گفت‌وگويي با عنوان «اگر مثل دشمن مي‌جنگيديم موفق نمي‌شديم» چاپ شده در ماهنامه غدير تقدير كرد.

در بخش مقاله: مقاله «بايسته‌هاي ادبيات دفاع مقدس» چاپ شده در روزنامه ايران به قلم محمدقاسم فروغي جهرمي.

در بخش خاطره‌: خاطرات خلبان فضل‌الله مشهدي با عنوان «ماموريتي براي پرواز تا اوج آسمان» به قلم مسعود آب آْذري چاپ شده در روزنامه جمهوري اسلامي.

  • در بخش گزارش: گزارش «از خاك تا بنفشه» نوشته ناصر ملايي از خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)

نشريات منتخب:

هيات داوران از ميان نشريات رسيده به دبيرخانه به دليل خلاقيت، جامعيت مطالب، روش نگارش و آرايه‌هاي بصري مطلوب در پرداختن به 5 موضوع خاص دفاع مقدس در سال 86 از ماهنامه شاهد ياران تقدير كرد.

هيات داوران هم چنين در ميان نشريات ارسال شده به جشنواره نهم با در نظر گرفتن جميع معيارها سه نشريه را انتخاب و مورد تقدير قرار داد.

1- نشريه «زنگ حماسه» به مدير مسؤولي حميد حسام و صاحب امتيازي بنياد حفظ آثار استان همدان با رويكرد خاص به ادبيات كودك و نوجوان.

2- شميم عشق، ماهنامه تخصصي مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس استان كرمان به سردبيري آذر همتي.

3- نشريه زخم و زيتون، ويژه شعر پايداري به مدير مسؤولي حسن استوار آذر و صاحب امتيازي بنياد حفظ و آثار استان آذربايجان‌شرقي.

در اين جشنواره همچنين با اهداي يك تابلوفرش منقش به تصوير شهيد سيدحسن شاهچراغي، لوح تقدير و هداياي ديگر از خانواده اين شهيد گرانقدر تقدير شد.

 

|+| نوشته شده توسط ناصر ملائي در دوشنبه ششم اسفند 1386  |
 
 
بالا