نوروز كه ميآمد بچهها به ياد روزهايي كه در كنار خانواده، سال نو را جشن ميگرفتند به تكاپو ميافتادند تا لشگر يأس و نااميدي آنها را محزون و افسرده نكند. بچهها مقدار زيادي آب را با مقداري شكر قاطي ميكردند و به جاي شربت به هم تعارف ميكردند تا آن روز را با خوشي آغاز كنند. برادري داشتيم به نام عمو جليل اخباري كه ظاهرا سررشتهاي از شيرينيپزي داشت. او ضمن تهيه شير خشك و چند عدد كاكائو از فروشگاه و جوشاندن و قاطيكردن آنها با آب و شكر، مشغول درست كردن نوعي شيريني ميشد. بچههاي ديگر كه در كار حلببري تبحر داشتند، از حلبهاي خالي روغن، سينيهاي مستطيلشكلي درست كرده تا عمو جليل مايع كاكائويي خود را توي آنها ريخته و آماده بردن كند.
عموجليل با ظرافت خاصي كاكائوي سرد و سفتشده را به شكل لوزي ميبريد و اتاق به اتاق بين بچهها ميگرداند و به آنها تبريك ميگفت. بعدها كه فروشگاه، اجناس متنوعتر از جمله شيرعسل آورد، شيرينيهاي ما نيز متنوعتر شد.
|
+| نوشته شده توسط
ناصر ملائي در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
|