مشغول خواندن دعا بودم كه گريههاي بيقرار يكي از بسيجيها توجه مرا جلب كرد. غرق در راز و نياز بود و به اطراف توجهي نداشت. بعد از دعا سراغ فرمانده لشگر را گرفتم. ميخواستم بپرسم اين جوان كيست كه اين همه بيقراري ميكرد؟ وقتي بچهها همان جوان بيقرار را بهعنوان فرمانده لشگر (عباس كريمي) نشانم دادند، ماندم كه اينها ديگر چهكساني هستند.
نقل خاطره از شیخ حسین انصاریان.
|
+| نوشته شده توسط
ناصر ملائي در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
|