| در اردوگاه موصل 3 از نظر مقرراتي حق نداشتيم نوحهخواني و عزاداري کنيم، مخصوصا در ايام محرم. اما کسي به اين حرفها گوش نميداد.
يک روز يک فرمانده عراقي با چند سرباز آمدند در آسايشگاه. فرمانده گفت: حسين را خودمان کشتيم، اگر قرار باشد برايش عزاداري کنيم، خودمان بايد اين کار را بکنيم نه شما مجوسهاي ايراني.
علي بيات-يکي از اسراي ارتشي - گفت:امام حسين (ع) امام همه مسلمانهاست. ما هم در عزاي او شريکيم، هر وقت که دلمان بخواهد، عزادار او هستيم.
فرمانده دستور داد بيات را به ستون ببندند و کتکش بزنند. سپس گفت: براي اينکه نشانتان بدهم، حسين را ما کشتهايم، تو بايد فدا شوي.
دستور داد روي پاي بيات گازوئيل بريزند. بعد کبريت را از جيبش درآورد و روشن کرد و گفت: اين سزاي کساني است که بخواهند عزادار حسين باشند!
همه اسرا فرياد کشيدند و بيات هم فرياد کشيد؛ اما نه فريادي که از روي ترس باشد. بعدا هر وقت که او را ميديديم؛ بخصوص در روزهاي محرم، باز به سينهاش ميزد و اشک ميريخت. ديگر نميتوانست راه برود. عصبهاي پايش دچار اختلال شده بود. ميگفت: فداي امام خود شدهام.
منبع: ماهنامه راهياننور، امتداد، شماره 25 و 26 .
|